تبليغاتX
بهار خانوم
همه چی( شیک و پیک )

عاشقان هر چند مشتاق جمال دلبرند

دلبران بر عاشقان از عاشقان ، عاشق ترند

عشق می نازد به حسن و حسن می نازد به عشق

آری آری این دو معنی عاشق یکدیگرند

 

 

 

بهار خانوم برای رفاه بیشتر حال واحوال کنکوریان عزیز ، تست کنکور صادر می کند .

اولین تست طلایی ، عشقی ، فروردینی و البته چند گزینه ایی ، از زبان بهار خانوم !

 

 به نظر شما وضعیت عشق و عاشقی در دنیای مدرن امروز چگونه است ؟

 

دل به دل راه داره .

از دل برود هر آنکه از دیده برفت .

عشق دیگه در دنیای امروزی معنا نداره .

عشق و عاشقی رو بی خیال زندگی رو بچسب .

عشق راز سر به مهری است که هنوز کشف نشده .

عشق در دیار باقی سیری چند ؟

عشق که از در بیاد از پنجره فرار می کنه .

عشق همون نیروی جاذبه است که با توجه به فیلم سکرت ! در وجود همه هست .

عشق به جز درد سر هیچی تو بارش نیست .

کسی که مسواک نمی زنه ، نباید از عشق حرف بزنه .

عشق اونقدر مقدسه که هر کسی لیاقتش رو نداره .

عشق در جاش و به وقتش خوبه .

در عصر تکنولوژی عشق فقط اینترنتی .

زندگی سراسر عشق است ، همین و بس .

عشق خوبه ولی وقتش کمه .

عشق حرف نداره ، اگه بتونی قورباغه رو غورت بدی .

عشق فراوونه ولی پیدا نمی شه .

معشوق اول بوده یا عاشق ؟ مسئله این است !

عشق را نمی دانم ، ولی چه کسی پنیر مرا برداشت ؟

عشق یعنی رادیو ، اونم ، رادیو جوان .

باید عشق را هلاجی کرد ، چند میگیری عشق رو حالیم کنی ؟

یکی رو توی ده راه نمی دادن ، عاشق کد خدا شده بود .

عشق یعنی خرید  ۱ کیلو گوجه فرنگی برای یه املت دو نفره .

عاشق کیه ؟ عاشقی چیه ؟ پیدا کنید پرتقال فروش را !

عشق فقط   ع  ،  ش  ،  ق

عشق ( ؟ ! ) ... سوال بعدی  !

 

 

 

در سال نوآوری و شکوفایی ، نظرات نوآورانه و شکوفنده ی شما را پذیرایم .

تا روز چهارم اردیبهشت ماه  منتظر نظرات قشنگ و خلاقانه ی شما دوست عزیز هستم .

                                                                                      امضاء " بهار خانوم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط بهار خانوم | 
سلام به رفقای نامبر وان بهار خانوم  "

بهار طبیعت بر دل های بهاری شما عزیزان هزاران هزار بار بهاری باد.

 

بهار می آید

بهار در راه است

بهار در چند قدمی توست

صدای پای بهار را می شنوی ؟

بوی بنفشه ها را حس می کنی ؟

بهار را نفس بکش ، بهار را در یاب ، بهار را با ذره ذره ی وجودت بو بکش

بگذار نسیم بهاری گونه های زیبای تو را بنوازد

آی عاشقان بهار "

ثانیه شمار بهار را در یابید

ثانیه ها را برای رسیدن به بهار شماره کنید

آه چقدر عاشقانه ...

که زمستان با رفتنش بهار را به طبیعت و دل های بهاری هدیه می کند .

آی عاشق بهار "

صدای شکفتن شکوفه های بهاری را در کوچه باغ قلبت حس می کنی ؟

 

بهار فصل شکفتن و رویش بر همگان مبارک

 

و اما حرف حساب بهار خانوم "

کاش که جرقه ی شب چهار شنبه سوری ترقی نکنه بشه ترقه ( ! )

راستی چهار شنبه سوری بازاش بدویین که بهار خانوم میخواد  مخلفات یه چهارشنبه سوری دبش ، توپ، ایرونی ـ باستانی رو  واسش بکامنتین !

راستی اگه از سنت های قشنگ شهر ودیارتون هم واسم بکامنتین خیلی ذوق می کنم .

تازه از مراسم قاشق زنی  ، عید دیدنی و سبزی پلوی شب عید و بوی تند ماهی دودی جوونای ایرونی چه خبر  ؟

 

۱۸ روز دوروغکی (!)

راستی بهار خانوم با اجازه بزرگترا این اجازه رو صادر کرده  که رفقاش میتونن از همین امروز

چوپان دروغگوی ۱۳ به در بشن !

دروغ ترین ، دروغ سیزده به در را خریداریم .

 

 

و اما یه سوال هفت سین دار (!)

وقتی توپ سال ۸۷ می ترکه یه شاید هم در میاد ، یا نمی دونم چی میشه که همون اتفاقه میوفته که میگن "

آغاز سال ۱۳۸۷هجری خورشیدی

خوب ....... اون لحظه چه حسی دارین ؟

آیا دلتون عین سیر و سرکه  سفره هفت سین می جوشه

یا نه ؟

عین سیب و سبزه سفره هفت سین با طراوت و شادابه ؟

اصلا توی لحظه ی سال تحویل ۸۷ اوضاع و احوال دلتون و کلا حال و بالتون عین کدوم یکی از سین های سفره ی هفت سین نوروز  میشه ؟!؟

     

 

                 

راستی روز  ۵ شنبه اول فروردین ماه ، ساعت ۹:۱۸:۱۹  به یاد بهار خانوم باشید .

آغاز سال ۱۳۸۷ هجری خورشیدر هزاران هزار با بر شما مبارک و شاد و پیروز

 

 

پیش پیش عیدتون عسلی !

                                                                             

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط بهار خانوم | 

 

سلام به رفقای نامبر وان بهار خانوم "

 

بهار بهار

بهار بهار صدا همون صدا بود

صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار چه اسم آشنایی

صدات میاد اما خودت کجایی

وا بکنیم پنجره ها رو    یا   نه

تازه کنیم خاطره ها رو   یا  نه

بهار اومد لباس نو تنم کرد

تازه تر از فصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه

عید رو آورد از تو کوچه  تو خونه

حیاط ما یه قربیل (!) باغچه ی ما یه گلدون

خونه ی ما همیشه منتظر یه مهمون

بهار بهار یه مهمون قدیمی

یه آشنای ساده و صمیمی

یه آشنا که مثل قصه ها بود

خواب و خیاله همه بچه ها بود

آخ که چه زود قلک عیدیامون

وقتی شکست باهاش شکست دلامون

بهار اومد برفا رو نقطه چین کرد

خنده به دل مردگی زمین کرد

چقدر دلم فصل بهار رو دوست داشت

وا شدن پنجره ها رو دوست داشت

بهار اومد پنجره ها رو  وا کرد

منو با حسی دیگه آشنا کرد

یه حرف یه حرف حرفای من کتاب شد

حیف که همه اش سوال بی جواب شد

بهار بهار صدا همون صدا بود

صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار چه اسم آشنایی

صدات میاد اما خودت کجایی ؟

 

شاعر " استاد محمد علی بهمنی

 

 

 

 

می شمارم لحظه ها را تا بهار

می تکانم از دلم گرد و غبار

می روم تا آسمان ، تا ابرها

می وزم ای ابر بر دل ها ببار

می شوم گنجشک با شوقی لطیف

می نشینم در کنار پای سار

سار می خواند برایم یک غزل

می شوم مست غزل مست بهار

آب از چشم چمن جاری شده

خاک می خندد به روی جویبار

می شکوفد در دلم رنگین کمان

می شمارم لحظه ها را تا بهار

                          

 

 

                                                                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط بهار خانوم | 

 

سلام به رفقای نامبر وان بهار خانوم "

 آهای رفقا ، یادتونه چند وقت پیش ، مامی سرمای زمستون اومده بود ایرون خودمون ،

کنگر خورده بود و لنگر انداخته بود و همه رو  فریز کرده بود  ؟!

منم توی اون شبا حسم شکوفا شد و یه چیزای نوشتم . که الان تایپیدمشون و اما از همه مهمتر منتظرانه منتظر نظرات زیبای رفقای فابریک خودم هستم .

                                             

                   

 

آسمان برفی شب ، تو را به یاد من آورد

دست های سرد من ، مرا به خاطرات گذشته برد

فنجان قهوه ایی تلخ ، صندلی خالی از حضور تو ،

شعله های سرخ آتش در کنار کلبه ی چوبی و در جوار برکه ای پر آب مرا به رویاهای آینده ام سپرد .

چشم انتظار ماندم و تو نیامدی ...

و اکنون ، من بر روی شن ریزه های قصر خیالیم که حالا پوشیده از برف زمستان است

قدم زنان به سوی تو می آیم شاید که بیابم تو را در همین نزدیکی ها ...

                                                               

در سکوت شب و سرمای نا جوانمردانه ی امشب هم ، شب تاریک است ، هوا سرد است

ومن دلم شکسته ...

نگاهم را به چشمان سیاه قاب عکس تو بر روی دیوار اتاقم سپردم

و دلم را به رویاهای فرداهایم خوش کردم .

با اینکه من از تو دورم اما تو به من نزدیکی ، تو را اینجا می یابم

اینجا در قلبم جا خوش کرده ایی ...

                                                      

با اولین نگاه به تو گفتم : هستم با تو ،تا هستی با من

و تو لبخندی به من زدی ، چشم در چشمانم دوختی

و گفتی : هستم با تو ، تا هستی با من

ومن باورم شد                                

اما حالا باور نمی کنم ، این منم که نیستم یا این تویی که نیستی ...

                                                      

در سرمای زمستان و در گرمای اتاق ، غبار سرد شیشه دستم را خیس کرد

اما نمی دانستم وجه تشابه این را با حادثه ی زندگی خودم با تو

چرا که سردی نگاه تو چشمانم را بارانی کرد

و گرمای اشک چشمانم  ، گونه هایم را خیس کرد تا نوازشم کند ...

                                                      

به تو بارها گفتم و شنیدی ، برایت بارها نوشتم و خواندی ، به تو بارها اشاره کردم و فهمیدی

که چقدر عاشقانه دوستت دارم

وحالا در نهایت نا باوری ، شنیدم از حرف هایت ، خواندم از نگاهت ، فهمیدم از اشاره هایت

که مرا رها می کنی تا بدانم قدر با تو بودن را  !

آخر چرا ؟ این است رسم عاشقی ؟!...

                                                        

سکوت چشم هایت ، صداقت  کلامت ، شیوای بیانت ، گیرای نگاهت

همه زنجیر وار ، مرا حلقه به حلقه به سوی تو کشید . آنقدر نزدیک شدم که ناگهان حس کردم تو را در وجود خودم .

و حالا این تویی که گوشه ای از قلبم را تسخیر کرده ایی

و در آینده ی نه چندان دور ، سند شش دانگش را به نامت می زنم تا باور کنی در قلب من بودن را

اما افسوس که نمی دانم برای ورود به قلب تو چطور می توانم  آفیش  شوم ...

 

 

 

                                                                            

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط بهار خانوم | 
سلام به رفقای نامبر وان بهار خانوم "

بهار خانوم روز عشق ورزیدن و دوست داشتن رو به رفقای نامبروان و فابریک خودش تبریک میگه .

به بهانه ی روز عشاق ، عشق ورزیدن و دوست داشتن ، بهار خانوم از عشق می نویسد .

 

به همین سادگی "

دل را به دریای عاشقی زدم تا از ساحل عشق و غروب عاشقانه ی دریای دل ، صادقانه بنویسم .

چند گاهی است که به آسمان آبی شب دل می سپارم

چند گاهی است که به شمارش ستارگان شب ، خیره می شوم .

چند گاهی است که رنگین کمان قصر خیالیم را زیباتر می یابم .

چند گاهی است که دلم را اسیر شده ی عشقی پاک در می یابم .

و چند گاهی است که رنگ و بوی عاشقی را حس می کنم .

انگار عاشقم ، انگار ... نمی دانم ...!

یعنی به همین سادگی عشق را به دل ها ، هدیه می کنند ؟

ای عشق تو چیستی ؟!

چرا اینگونه بی خبر می رسی ؟

چرا وقتی می آیی همه چیز را از عاشق می ربایی و به سادگی عشق او لبخند می زنی

و دل را اسیر عشق می کنی .

آه ... ای خدای عاشقان "

می بینی چقدر فاصله ها دورند ،

می بینی سنگ صبور عاشقان چگونه دل تنگ می شود .

وقتی عاشقی طلوع به تو انتظار می دهد و غروب به تو دل تنگی

بازهم می گذرد زمان ...

ثانیه ها ... ثانیه ها ... بایستید !

قدری تامل کنید !

وای ... چه آشوبی در دل به پا می شود

وقتی که عشق می آید .

 

عاشقم من ، عاشقی بی قرارم

کس ندارد ، خبر از دل زارم

آرزویی جز تو در دل ندارم

من به لبخندی ، از تو خرسندم

مهر تو ای مه آرزومندم

بر تو پایبندم

از تو وفا خواهم

من ز خدا خواهم

تا به رهت بازم جان

تا به تو پیوستم

از همه بگسستم

بر تو فنا سازم جان

خیز  و با من ، در افق ها سفر کن

دلنوازی چون نسیم سحر کن

ترانه سرا ": (؟) 

در دل ای عشق سخن ها زتو دارم ، اما ...

می خواهم از عشق بنویسم

از همان واژه ایی که با آنکه با آن بیگانه نیستم ، اما گویی بیگانه ام !

چرا که هنوز راز عشق و عاشقی را نیافته ام .

نمی دانم شاید عشق نهایت دوست داشتن باشد

شاید عشق به گونه ایی دیگر ، دوست داشتن باشد

شاید عشق ، نگاه ساده ای ، دل پاکی ، قلب عاشقی ، لبخند زیبایی و آتش سوزان دوست داشتن باشد.

از عشق که می گویم گاهی دلم سخت تنگ می شود  و گاهی لبریز

گاهی آنقدر با عشق حرف ها دارم که از عشق سکوت می کنم

و گاهی از عشق سخن نمی گویم اما دلم سرشار از عشق است .

عشق واژه ی غریبی نیست

عشق تنهایی عاشقی است که دل در نگاه معشوق دلش دارد

عشق انتظار معشوقی است که آمدن عاشقش را انتظار می کشد

عشق سادگی نگاهی است که دل در چشمان زیبای تو دارد

عشق طپش قلبی است که دل در سینه ی تو دارد

عشق نقش لبخند قشنگی است بر لبانت

عشق در لبخند نگاه توست

عشق در چشمان سر شار از عشق توست

عشق دل اسیر شده ی عاشقی است در محبت نگاهت

عشق آرزوهای رویایی و قصر های خیالی اول آشنایی است

عشق غم غربت و تنهایی لحظه ی جدایی است

عشق دل تنگی معشوقی است که در حسرت دیدار عاشق ، لحظه ها را می شمارد

عشق دل واپسی عاشقی است که در کوچه پس کوچه های عاشقی در طلب عشق باز هم می رود

عشق وقتی می آید همه چیز را می برد

عشق وقتی می آید

عاشق را آنچنان شیفته ی عشق می کند که عشق را نمی فهمد .

عشق به سادگی ، با یک لبخند ، بایک نگاه ، بایک دل عاشق

با یک دست گرم ،با یک محبت نگاه ، با یک صداقت قلب و با نهایت عشق می آید

عشق گاهی آرام آرام می آید  و گاهی مانند برق و باد

از نمی دانم کجا می آید ... اما بی خبر می آید

دل را می برد و گرفتار و اسیر عشق می کند .

 

 

 

عاشق ترانه های عاشقانه ام

عاشق حرف های صادقانه ام

دیوانه ی عشق های دلانه ام

منتظر گفتگویی صمیمانه ام !

 

         

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط بهار خانوم | 

بنام خداوند پنج شنبه ها "




 وسلام به رفقای نامبروان بهار خانوم "

بهار خانوم به دستور مقامات بالا که دوست نداشتند نامشان فاش شود قرار است با همکاری دوستان ، بعد از یک سال و اندی بیشتر ، فعالیت طنازانه ی هیت ژوری پچ پچه های پنج شنبه ایی و به ویژه با توجه به تحولات اخیر در پچ پچه های5 شنبه ایی ، این برنامه را مورد نقد ،برسی ،داوری و قضاوت شما دوست شنونده ی فرکانس برتر قرار دهد .

جوونی کجایی که یادت بخیر !

یادش به خیر روزگاری آقای جنابعالی یک ودویی بودند که یکیشان چیزی داشت که شعر نبود(!) و کسی شیرین کاری می کرد و می گفت : همینه که هست(!) و از آن طرف بام کسی داد میزد و می گفت : نه، این کاره ایی !
عده ایی هم عشق سپاس و تشکر بودند ، عده ایی نیز پیام کوچولوی جک ، موضوعی و فلسفی خود را روانه ی برنامه میکردند تا به دیگری فرصت دهند حرف دلش را که گاهی شعر ، ضرب المثل ، نکته ، حرف وحدیث وخاطره بود پچ پچ کند. راستی شایعه با هنرمندان ! شما هم بله ؟
البته کارشناس خوش بیان و ابراهیمی مقدم نامی هم با یک ارتباط آنلاین و با احترام به تمامی نظرات حرفش را به کرسی می نشاند .
خوش ذوقانی هم بودند که به نوعی به واسطه ی میکرفن نازل شده به نوعی گوشه ایی از برنامه را در دست گرفته و می گشیدند ، آنچنان کشش میدادند و رهایش نمی کردند که حامد مرادیان با علامت قیچی می گفت : هیس یواش ! و برنامه را با تیتراژ گروه جوان و تفریحات شبکه جوان یه برنامه داره بنام پچ پچه های5 شنبه ایی کات می کرد .
سردبیر وکارگردان : حامد مرادیان ، تهیه کننده : شهره شایان
گوینده محبوب ( حجم صدا ، بعد تصویر ) : توفان مهردادیان ،
گوینده توانا :آرزو جعفر پور " با سپاس از لاله اکبری ، محمود رضا قدیریان
نویسندگان طناز : حامد مرادیان ، هانیه امینی ، مهدی استاد احمد ، افشین حسینخانی
با سپاس از حسن صنوبری ، جلال سمیعی ، رضا ساکی ، مریم بابایی
پچ پچه بردار : مریم نشیبا " با سپاس از پیمان فیضی
استخراج پیام کوکولو : هانیه امینی
فناوری وارتباطات : حسن معین " باسپاس از ندا رادمهر

و اما حالا ...




پچ پچه های 5 شنبه ایی با تنوع آیتم و آیتم های جذاب و به جرم متولد شدن در اردیبهشت ماه با عنوان اردیبهشتی ترین برنامه و همچنان با 22 نقطه به عنوان پر نقطه ترین برنامه ی فرکانس برتر صدر نشین و مطرح است .
توصیه بهار خانوم " اگر راست می گویید در تاریخ رادیوی جهان برنامه ی پر نقطه تر از این بیاورید !

پچ پچه های 5 شنبه ایی همچنان پیشتاز
این برنامه همراه با یوسف حیدری ( یوسف خطر ! ) اولین برنامه ی رادیویی است که با انعکاس اخبار حوادث طنز ،شیرین ، با نمک ،خوشمزه والبته عبرت آمیز ! نمک را به زندگی شما چاشنی می کند .
البته با نتیجه گیری های اخلاقی " توفان *، آزرو ، یوسف ، حامد و غیره !
توصیه بهار خانوم" روز های پنج شنبه نمک نخورید ،به اندازه کافی اخبار با نمک برای همه هست !

پچ پچه های 5 شنبه ایی همچنان وارونه اما دقیق
بداهه گویی های طناز رادیو مهدی استاد احمد به مشکلات و مسائل جامعه ی امروزی چپ چپانه نگاه می کند
توصیه بهار خانوم " روزهای پنج شنبه از روی دنده ی چپ هم که بیدار شوید ، اشکل مشکل نرره !

اقتصاد بازار ،پنج شنبه بازار





پچ پچه های 5 شنبه ایی دلایل رشد صعودی و افت نزولی قیمت ها را فاش می کند .
توصیه بهار خانوم " قبل از خرید ، نوسانات نرخ و ارز را از پچ پچه ها جویا شوید !

پنج پنجره خبر بکر
پنج پنجره را به دنیای خبر گشوده اند اما با قلم طنز خود ، گاهی خبرهای بودار را به چالش می کشانند
توصیه بهار خانوم "پنجره پزشکی را به روی سلامتی باز کنید !

پچ پچه های 5 شنبه ایی با زمین وزمان صحبت می کند
افشین حسینخانی کارشناس شوخ طبع وتند وتیز ، و حامد مرادیان کارشناس _ مجری دقیق با سوالهای به روز و حساب شده همدیگر را فیتیله پیچ میکنند به گمانم یکی دیگری را دور میزند،کدام یکی ؟ نمی دانم
توصیه بهار خانوم " بشنو و باور نکن ، اگه بشه چی میشه !

آینده بعد از حالا پنچره
پنچری از عالم هپروت هم خبر می دهد ، می گویند مرده ها در پنچری حرف می زنند !
وای ... وای ...
راستی از ووپی چه خبر ؟ انگار از ووپی خبری نیست ! شهرت و آوازه ی ووپی کجاس ؟
و اما رادیو پچ پچ
رادیو پچ پچ همه روزه پنج شنبه ها ساعت 30 : 9 در پچ پچه های 5 شنبه ایی برنامه پخش می کند !

تبلیغات در رادیو پچ پچ

رادیو پچ پچ ،رادیویی برای نسل امروز
رادیو پچ پچ رفیق فابریک لحظه های شماست .
رادیو پچ پچ ،رادیویی برای همه
رادیو پچ پچ ،رادیویی برای شما
بهترین ها از رادیو پچ پچ
همراهان گرامی" این صدای رادیو پچ پچ است ، باما همراه باشید .
گزارش های آن لاین ، خبرهای نامبروان و تحلیل های بکر ، از رادیو پچ پچ
و اما یه تبلیغ تقلبی !
رادیو پچ پچ با 12 نقطه پر نقطه ترین رادیو جهان !
شما هم می توانید نظرات ودیدگاههای خودتان را درباره کنداکتور و فرمت این بخش خبری با ما در میان بگذارید
فقط با یک کامنت به بخش فارسی رادیو پچ پچ کانکت شوید .
رادیو پچ پچ را مورد نقد کوبنده اما سازنده خود قرار دهید
گوینده : فریده منوچهری ، خبرنگار افتخاری : ساناز منوچهری
کارشناس اینترنشنال : خانوم بهار
در رادیو پچ پچ خودتان ، پچ پچه های 5 شنبه ایی و ما را داوری کنید !
شما به ما چه کارتی می دهید ؟ قرمز ؟ زرد ؟ یا ؟
جذابیت و محبوبیت کدام آیتم شما را جذب کرده ؟
چه آیتمی حق آمدن در پچ پچه های 5 شنبه ایی را دارد ؟
رضایت شما از پچ پچه های 5 شنبه ایی تا چه حد است ؟

با سپاس فراوون از هر کی که اظهار نظر می کنه .






+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط بهار خانوم | 
سلام به رفقای نامبروان بهار خانوم "
بهار خانوم یه دختر اردیبهشتی عاشق پیشه و تنهاست ، میخواد یه چند وقتی فقط از دلش بگه
میخواد با دلش خلوت کنه . میخواد شما رو از دل نوشته ها،دل گویه ها و نا گفته هاش با خبر کنه ... تا شاید از تنهایی در بیاد ...





* عاشق ، عشق ، معشوق ...
نمیدانم باید با چه واژه هایی بنویسم تا باور کنی که چقدر عاشقانه دوستت دارم .
نمیدانم عشق چه دردی است که زبان بیان ندارد .
نمیدانم چرا فاصله ها اینقدر دل سنگ اند .
نمیدانم چرا عشق اینقدر بی ملاحظه ، کم صبر و عجول است .
چرا نمی فهمد حال عاشق را ؟ چرا از دل عاشق بی خبر است ؟
عاشقی می گفت :
با عشق ، با ذره ذره ی وجودم دوستت دارم ، حتی اگر به من نگویی آری ،
حتی اگر دستانت از دستانم دور باشد ،
حتی اگر گرمی نگاهت را حس نکنم ،
و حتی اگر هیچ وقت تورا نیابم .
دل تنگ با تو بودنم ، دل تنگ از تو سرودنم .
نمیدانم ، نمیدانم چرا هر زمستان که میشود یاد خاطرات شیرین با تو بودن
وشبستان بارانی چشمانت برایم تداعی میشود .
دیگر توان نوشتن ندارم ، دیگر حتی برای از تو گفتن اجازه نمیخواهم .
ای خدای عاشقان "
عشق چیست که ویرانه میکند دل را ،
عاشق کیست که دیوانه میکند عشق را ،
معشوق کیست که مجنون میکند عاشق را ،
عشق چقدر دل تنگ است ، عشق چقدر دلگیر است ، عشق چقدر بی وفاست .
عشق چرا زبان آدمی را نمی فهمد ،
عشق زبان دل را در می یابد آیا ؟

* عشق مقدس است ...

عشق را در چشمانم بین ،
عشق را بر رفتارم نظاره کن ،
عشق را از دل بیقرارم دریاب ،
و عاشقی هایم را از دل واپسی هایم بشناس .
صدای طپش قلبم را لحظه ایی که چشمانم در چشمان تو خانه دارد حس کن .
چگونه باید بگویم ؟ چرا توان بیان عشق تو را ندارم ؟
چرا عشق اینگونه مقدس است ،که با ندیدنش چشمانم اینگونه بارانی میشود ؟
کاش می شد قدری با عشق راحت بود ،
کاش می شد معشوق حرف دل عاشق را بخواند ،
کاش معشوق الفبای عاشقی را می دانست ،
و کاش معشوق کتاب عاشقی ها را خوانده بود .

با عشق بی تو بودن ، و به عشق با تو بودن ،
ثانیه های بی تورا به امید لحظه های با تو بودن سپری می کنم .
زبانم می گوید اندیشیدن به تو پوچ است ،
اما دلم می گوید با تو ماندن عشق بی نهایت است ...

 
+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط بهار خانوم | 




سلام بر حسین (ع) معنی دلدادگی و شعور ،

معنی شجاعت ،حکمت و دلسوزی و معنی هدایت گری صحیح
سلام بر حسین (ع) که به وسعت همه انسان ها در همه تاریخ ، سخن های بزرگ را
با عمل خود به صحنه آورد تا انسان ها در هیچ شرایطی سر گردان نمانند .
سلام بر حسین (ع) که مظهر احیای همه فضیلت ها است
و مسلَم اگر جامعه ای بی حسین شد در مرگ انسانیت فرو خواهد رفت
ودر واقع پوچی خودش را زندگی می پندارد و از زنده بودن هیچ بهره ایی نمی برد .

مثنوی نی نامه "

خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا از نی ، خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ایی دیگر سرودن
نوای نی ، نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد ، دل نشین است
نوای نی ، نوای بی نوایی است
هوای ناله هایش ، نی نوایست
دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پر سوز
سری سرمست شور وبیقراری
چو مجنون در هوای نی سواری
اگر نی پرده ایی دیگر بخواند
نیستان را به آتش می کشاند
نوای نی ، نوای بی نوایست
هوای ناله هایش نی نوایست


شعر : زنده یاد دکتر قیصر امین پور "

 



اگر کهکشان در آسمان ، راه کعبه را نشان می دهد ، حسین (ع) و اصحاب او در آسمان انسانیت کهکشانی
هستند که راه قبله را می نمایانند
واقعه ی عاشورا دروازه ای از نور است تا مردم به ظلم آباد زندگی دل نبندند
و اگر حسین (ع) و اشاره های او در زندگی ما نباشد ، خورشید گرما بخش ایمان می میرد
و وای بر آن وقتی که ایمان بمیرد .


حسین خواست انسان ها به سوی عالم قدس سیر کنند و گرفتار سیاهی معاویه نگردند
واز نور محمدی (ص) غافل نشوند و لذا خودش متوجه بود این با یاد حسین (ع) ممکن است
واین بود که کاری کرد به یاد ماندنی و خودش فرمود :
ای شیعیان من ، هرگاه آب گوارایی نوشیدید ، یاد من باشید
ویا هروقت در مورد غریب و یا شهیدی خبر یافتید ، برای من گریه کنید
تا یاد حسین که عامل قدسی شدن قلب ها است بماند ،
تا اشک خالصانه که هدیه خدا است برای باز شدن درهای بین بنده و پروردگارش گشوده شود
و آن وقت وصل واقع شده است .

خدایا به حق همه ی آنها که برای حسین (ع) اشک ریختند و از این طریق در ظلمت زمین
راه به سوی آسمان پیدا کردند ، ما را از سوگواران واقعی آن حضرت قرار ده ،
خدایا به حق حسین (ع) که قهرمان این نمایش بود و به حق امام زمان (عج) که همواره اشک ریزان
حسین است ، حجاب های بین ما و حسین مان را از میان بردار .

شهادت « تابلوی تمام نمای ایثار » را آنگاه که اسلام برای بقای خود جز با خونی که باید
ایثار شود ، نمی ماند به همه ی عزیزان  تسلیت عرض می نمایم .

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط بهار خانوم | 
عطر حضور

بازهم پژواک گام کیست این ؟
برعلمها موج نام کیست این ؟
عقلها مست جنون کیستند ؟
عشقها گریان خون کیستند ؟
برعلمها پاره های دل چراست ؟
موج نام ؛ یا ابو فاضل ؛ چراست ؟
کوچه ها از دسته ها یکدست شد
باد از بوی علمها مست شد
اندک اندک جمع مستان می رسند
اندک اندک می پرستان می رسند
جانشان زخم های پر خون آمده
مویشان رگهای بیرون آمده
بیخبر از بند ها ، پیوند ها
دور اندازند گیسو بند ها
بیخبر از عقلهای خانگی
عشق می ورزند با دیوانگی
تکیه بر بوی شهادت ، بوی خون
موج گیسو ، موج رگ ، موج جنون


شعر : عبد الجبار کاکایی "

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط بهار خانوم | 
عاشق دیونه ی من ، سر بذار رو شونه ی من

تا با هم بریم به جنگل ، تا با هم بریم به کوه

تا با هم بریم از اینجا ، به یه جای با شکوه

بریم اونجا که نشونی ، تو سیاهی ها نباشه

روی خاکش اثری از ، مرگ ماهی ها نباشه

آسمونش پاک و روشن ، خالی از ابرای دل تنگ

سادگی باشه لباس ، همه ی دل های یک رنگ



گاهی دلم برای خودم تنگ میشود ... (!)

گاهی وقتا آدما ، توی جاده ی پر پیچ وخم زندگی سر دو راهی قرار میگیرن . گاهی باید بین خوب و خوب تر
و گاهی بین بد و بدتر ، انتخاب کنن .
نمی دونم ، سرنوشت ، تقدیر ، قسمت ... اینا راسته ، درسته ، حقیقت داره یا ؟؟؟ ... بگذریم

راستش چند وقته که دلم گرفته . دلم بد جور گرفته ، بد جور
دلم واسه خدا تنگ شده ، دلم واسه خودمم ... نمی دونم

دلم دلش میخواد ، بره یه جا ... یه جای خیلی دور ، یه جایی که هیچ آدمی نباشه
تک و تنها بزنم به دل دشت ، کوه و بیابون ...
برم به یه طبیعتی که ، یه جنگل باشه ، یه کوه ، یه دریا ، یه آتیش ، یه کلبه ، یه زمین ، یه آسمون ،
یه سجاده ی پر از عشق و از همه مهمتر یه سکوت سرشار بر اون طبیعت حاکم باشه .
و من خودم باشم و خودمو ، خودمو ، خدای خودم ،اونقدر اونجا بمونم که دلم واسه آدما تنگ بشه .
دلم میخواد برم اونجا ، تمرین سکوت بکنم .
دلم ، دلش سکوت میخواد ، آرامش ، سادگی ، خیال تخت ، آسوده و امن و امان ...

 


در خلوت دلم تو را می یابم ای مهربان ترین مهربان

 
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط بهار خانوم | 
تو ، تو اینجایی بگو گم شه ستاره ، بگو شب تا دلش میخواد بباره
دوباره رخت عریانی به تن کن ، بگو آئینه مکرر شه دوباره
کنار تو پره آواز قلبم ، غزل بارون جانم از حضورت
به من تا می رسی گل می ده لحظه ، گلستون میشه ساعت از حضورت
تویی شب کوچه های ترس و پرسه ، منو پیدا کن از اندوه آواز
کنار مرگ خاموش کبوتر ، منو پیدا کن از رویای پرواز
تو اینجایی که نورانی شه اسمم ،به من برگرده خورشید شبانه
که من دیوانه شم از خواستن تو ، جهان رنگین کمون شه از ترانه
به من چیزی بده از موج شبنم ، به من چیزی بده از ماه وماهی
صدام کن که در واشه به رویا ،که رد شم از شبستان تباهی
تو اینجایی ، تو اینجایی
بگو گم شه ستاره

 
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 9:3 قبل از ظهر  توسط بهار خانوم | 
خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو

به کی ... ! چی می کن ... ؟

1- کسی که خیلی می داند و می فهمد اما افسوس که می گویند نمی داند و باورش نمی کنند .
2- کسی که یک استعداد نهفته است اما حیف که هنوز کشف نشده است .
3- کسی که هیچی تو بارش نیست ولی می گن ، خیلی حالیشه .
4- کسی که خوش قلبه ، فقط زبنش یه ذره زیادی نیش داره .
5- کسی که آدم خوبیه ولی محیط اطرافشه که کارای بد بد می کنه .
6- کسی که در تنهای و خلوت دلش ، با خودش حرف می زند .
7- کسی که آنقدر حرف می زند تا موهای زبانش را ببافد .
8- کسی که کم می گوید تا گزیده گوید چون در .
9- کسی که در شغل شریف ،از جیک و پیک ، و سیر تا پیاز همه سر در آوردن اشتغال داره .
10- کسی که زود از کوره در می رود تا با همه گنده تر از دهانش حرف بزند .
11- کسی که به خودش اجازه نمی دهد حس فضولیش شکوفا شود ، چه برسد به اینکه گل کند .
12- کسی که خودش را به بی خیالی زده اما همه را زیر ذره بین گذاشته است .
13- کسی که تیپش شیک پیکه ، جیبش آس و پاس .
14- کسی که به عشق مایه تیله رفیق فابریک می شه .
15- کسی که وقتی از خنده روده بر شد ، اشک شوق از چشمانش سرازیر می شود .
16- کسی که روی سر دیگران شاخ می شود تا شاخشان را بشکند .
17- کسی که خودش دم داره ولی دم دیگرون رو می چینه .
18- کسی که طرف رو زیر منگنه گذاشته تا تیغش بزنه .
19- کسی که از زیر وبم ، و جیک و پیک عالم وآدم با خبره ولی خودش رو به اون در کوچه ی علی چپ زده .
20- کسی که در نخ دیگرون گیر کنه و پیچونده بشه .
21- کسی که دوزاری همه رو کج می کنه ، تا دوزاری خودش بیفته .
22- کسی که تا وقتی آفتاب از اون طرف نزنه ، آفتابی نمی شه .
23- کسی که همه رو خام می کنه تا خودش پخته بشه .
24- کسی که از بس سیریشه ، گیر می افته .
25- کسی که حساب همه رو می رسه تا حساب خودش پاک بشه .
26- کسی که اونقدر با نمکه ، که شورش رو در میاره .
27- کسی که ایقدر ضد حال می زنه که حال همه رو به هم می زنه .
28- کسی که اونقدر نقطه ی جوشش پائینه ، که زود جوش میاره .
29- کسی که خفه خون می گیره ، تا جیکش در نیاد .
30- کسی که خودش رو به کر گوشی می زنه تا لال مونی بگیره .
31- کسی که جا خالی می ده تا هیچ کس نتونه بزنه تو خالش .
32- کسی که اونقدر خالی می بنده که مخش پر از خالی می شه .
33- کسی که سکوت می کنه تا حرفش رو به کرسی نشونده باشه .
34- کسی که اینقدر این پا واون پا میکنه ، که دستش به دهنش نمی رسه .
35- کسی که تا پاپاسی آخر جیبش رو می خرجه تا دیگرون رو سکه ی یه پول کنه .
36- کسی که حنجرش به قدری نازک نارنجیه،که با جیق بنفش تارهای صوتیش قاطی می کنن .
37- کسی که به قدری خبرای بودار ، رد و بدل می کنه تا گندش در بیاد .
38- کسی که نخود هر آشی می شه ، که به چشم بیاد .
39- کسی که اونقدر خوشه ، که از خوشی می ترکه .
40- کسی که تو باغ نیست ، دوزاریش نمی افته .
41- کسی که موج منفی می فرستن سمتش ، گیج می زنه .
42- کسی که مخش سوت می کشه ، سوتی می ده .
43- کسی که تو باغ نیست ، گاف می ده .
44- کسی که در ایکی ثانیه گل می کاره ، در عرض سه سوت خودش رو جا می کنه .
45- کسی که دروغ می گه از زدن تو فرعی و جاده پوستی کف دستش خوشش می یاد .
46- کسی که چشم وهم چشمی می کنه ، چشماش دنبال چشمای دیگرونه .
47- کسی که تازه به دوران از دماغ فیل افتادگی رسیده ،از اون ور بوم می یوفته تو حوض نقاشی .
48- کسی که تازه راه افتاده ولی در امر روی نرو (!) راه رفتن کاربلد و استاده .
49- کسی که رک ورو راسته ، بدون تعارف رودربایستی رو کف دستش مشت کرده .
50- کسی که دل نگرونه تو آشفته بازاردلش آشوب به پا می شه .
کسی که اوضاعش کوکه خیالش تخته .

قضاوت با شما ...
به نظر شما به هر کدوم از این آدما چی باید گفت ؟! چه اسمی میشه روی این دست از آدما گذاشت ؟!
اصلآ اینجور آدما توی روزگار ما یافت می شن ؟! شما از این نمونه آدما سراغ دارین ؟! می دونین این تیپ آدما چه شکلین ، کجائین ؟! ... راستی شما چه جور آدمی هستین ؟؟؟ !!! ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط بهار خانوم | 
زمستون تن عریون با غچه چون بیابون

درختا، با پاهای برهنه زیر بارون

نمی دونی تو که عاشق نبودی

چه سخت مرگ گل برای گلدون

گل وگلدون چه شب ها نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن ، عاشقانه

 چه تلخه ، چه تلخه، باید تنها بمونه قلب گلدون

مث من ،که بی تو نشستم زیر بارون زمستون

زمستون ، برای تو قشنگه پشت شیشه

بهاره ، زمستون ها برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه ی چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی ، نشسته زیر بارون

گلای کاغذی ، داری تو گلدون

تو عاشق نبودی ، ببینی تلخه روزای جدایی

چه سخته ، چه سخته، بشینم بی تو با چشمای گریون

زمستون ، برای تو قشنگه پشت شیشه
بهار... زمستون ها برای تو همیشه





 
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط بهار خانوم | 
 


تاریخچک یلدا در سنت آریایی

 

 
یلدا و مراسمی که در نخستین شب زمستان و بلندترین شب سال برپا میشود سابقه ی دور و درازی دارد

رسم ورسومات شب یلدا مخصوص آریایی هاست و از این شب به عنوان شب زایش خورشید یا شب تولد نور

یاد شده است . این تعبیر در فرهنگ آریایی قدمتی بالغ بر هزار سال دارد .

 

 

ما قبل تاریخ یلدا در سنت آریایی ( ! )

 

آریایی های ما قبل تاریخ (!) در عصر قجربرروی کتیبه های در غارذکر کرده اند و نگاشته اند "

در زمانهای گذشته ، آن زمان که هنوز یلدا اختراع نشده بود ، انسانهای اولیه به آن می گفتند چله (!)

و این چله را برای خودشان به چله ی بزرگ ( اول دیماه تا دهم بهمن ماه )

و چله ی کوچک ( دهم بهمن ماه تابیستم اسفندماه ) قسمت کرده بودند .

انسان های اولیه بعد از سالها فهمیدند که میتوانند در شب چله با صدای بلند جیق ، اربده و هوار بکشند

وقتی ماموت عاج بلند غارپشت کوه در شب چله از شوق دیدن و خوردن میوه های جورواجور، شیرینی

و آجیل شب چله در غار جیق زد ، رنگ صورتش بنفش شد.آنجا بود که بعد از ماه ها جیق بنفش(!) کشف شد .

و سالها در شب چله جشن گرفتند و نان قندی پختند و حرکات موزون از خود در آوردند .

پیش گویان پیش بینی کردند که انسانهای اولیه ، قبل از میلاد مسیح و تعطیلات کریسمس به سرشان زد ،

که اسم چله (!) را تعقیردهند . به همین دلیل در عرض سه سوت یکی از مردان ریش سفید غار آریا

به سازمان ثبت و احوال غار پشت کوه آریا رفت . . اسم زنش را روی این شب گذاشت .

از همان زمان بود که زن ذلیلی (!) و یلدا همزمان با هم کشف شد .و آریایی ها سالها در شب یلدا به جشن و

پای کوبی و خوش وبش پرداختند .

ودر همان شب ازریخت وپاش و خوردن زیادی می ترکیدند – از همان شبها بود که انسانهای متفکر اولیه

جرقه ی ساخت بمب به مخشان خطور کرد . و بعد از سالها انفجار کشف شد .

 

آریایی ها در شب یلدا همراه با شب نشینی ، فال حافظ و مولوی خوانی ، در هر شرایطی گوش دادن به

رسانه ی ملی و فرکانس برتر ( رادیو جوان ) را ترجیح میدادند !

و دور همی ، دور کرسی های گرم غار گل میگفتن و گل میشنفتن . وحال میکردند .

 

بر گرفته از ما قبل تاریخ ورزش در توپ *(!)

اثر آهنربایی و جاودانه ی " استاد حامد مرادیان ( هامش خان )

 

انتظاری به بلندای یلدای زمستان !

انجمن حمایت از خاطرخواهای خاطره ی خاطره گویان شیرین کامنت ، عضو فعال می پذیرد .

به شیریت ترین ، طنز ترین ، جالبترین ،شیک وپیک ترین ،خنده دارترین، نامبر وان ترین

عبرت آموز ترین ، شاد ترین ، اکتیو ترین ، یخمکی ترین و ... ترین

خاطرات شب یلدای شما از گذشته تا به حال نیازمندیم .

منتظرانه با انتظاری به بلندای شب یلدا ، به انتظار به یادگار به ثبت رساندن خاطرات شیرین شب یلدایی

دوستان ،آشنایان ،وابستگان ،فک فامیل و رفقای فابریک نامبروان ، منتظر می مانیم .!!!

 

یلدا با ولادت ، میلاد و تولد هم خانواده است . پیشینیان ما که به نبرد دائمی شب وروز ، نور وظلمت ،

خوبی وبدی ، اهورا و اهریمن ، اعتقاد داشتند . میگفتند : طولانی ترین نبرد سال ، نبرد شب یلدا ست .

که به درخشش خورشید و پیروزی نور ختم می شود .

یلدا شب تولد خورشید است . تولد خورشیدتان مبارک !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط بهار خانوم | 

در رویاهایم دیدم که با خدا گفت وگو میکنم .

خدا پرسید : پس تو میخواهی با من گفت وگو کنی ؟
من در پاسخش گفتم : اگر وقت دارید "
خدا خندید : وقت من بی نهایت است ...
در ذهنت چیست که میخواهی از من بپرسی ؟
پرسیدم : چه چیز بشر شما را سخت متعجب میسازد ؟
خدا گفت : کودکی شان .
اینکه آنها از کودکی شان خسته میشوند ،
عجله دارند که بزرگ شوند ،
و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو میکنند که کودک باشند .
... اینکه آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول به دست آورند .
و بعد پولشان را از دست میدهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند .
اینکه با اضطراب به آینده مینگرند
و حال را فراموش میکنند
وبنابراین نه در حال ، زندگی میکنند و نه در آینده
اینکه آنها به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمیمیرند ،
و به گونه ای میمیرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند .

دست های خدا دستانم را گرفت
برای مدتی سکوت کردیم
ومن دوباره پرسیدم :
به عنوان یک پدر
میخواهی کدام درس های زندگی را
فرزندانت بیاموزند ؟

او گفت : بیاموزند که آنها نمیتوانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد ،
همه ی کاری که آنها میتوانند بکنند این است که
اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند .
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند ،
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم ، ایجاد کنیم
اما سال ها طول میکشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم .
بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد ،
کسی است که به کمترین ها نیاز دارد .
بیاموزند که آدم های هستند که آنها را دوست دارند ،
فقط نمیدانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند
بیاموزند که دو نفر میتوانند با هم به یک نقطه نگاه کنند
وآن را متفاوت ببینند .
بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند .
بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.

من با خضوع گفتم :
از شما به خاطر این گفت وگو متشکرم .
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند ؟

خداوند لبخند زد و گفت :

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم
همیشه ".

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط بهار خانوم | 
 
همین صفحه
ایمیل بهار خانوم
آرشیو
اینجا کجاست؟


رفقای باحال
آدرس خونه ی بهار خانوم
از آشنایی با شما خوش بختم !
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های بهار خانوم
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
آرشیو موضوعی
استارت
قصه های کودکانه
داستانک
کاریکلماتور
کاریکاتور
دل نوشته های بهار خانوم
سوژه های بکر
اینجا چراغی روشن است
شعرهای عاشقانه
ضرب المثل های عاشقانه
حرف های اضافه
آپ تو دیت
پیامک های فریز و عاشقانه
همینه که هست
دل تنگی های بهار خانوم
اینجا خبری نیست
تبلیغات بهار خانوم
پیوندها
هامش *( حامد مرادیان )
وبلاگ فیروزه ای ( دکتر شهرام گیل آبادی )
ایوون ( حسن صنوبری )
و غیره ( جلال سمیعی )
به هیچ عنوان ( مهدی استاد احمد )
عبید شاکی ( رضا ساکی )
رویای صدا ( سعید پور محمودی )
رضا عزتی
یک سبد ترانه ( سارا فر اهانی )
ققنوس ( دکتر علیرضا امینی )
رسانه برتر ( شیوا شوق )
باشگاه دانشمندان جوان ( پروفسور )
سایت شبکه ی رادیویی جوان ( فرکانس برتر )*
پارازیت
پوریا
توپ(روز هشتم)
فاطیما بهار مست
فرزاد حسنی
سفید مثل شب ( شب سفید )
نوشته جات(حامد جواد زاده )
مدير روابط عمومي ( سید حسین حسینی )
آفتاب مهربانی ( سپهر )
دختر اردیبهشتی (فریده خانوم منوچهری)
چوقک ( نگارجون* منوچهری )
گوينده خبر ورزشي(حمید محمدی)
خبر نگار (کامران نجف زاده )
اتفاق نو
چلچراغ
سلامت
زهره بهتاج (فركانس برتر )
گل یاس شیرازی عزیز
اینجا پاتوق خط خطیا
بیا اینجا (بهاره)
وبلاگی برای فرشید منافی ( پردیس عزیز )
پادكست هامش *( حامد مراديان )
بيد مجنون ( فاطمه صداقتي عزيزم )
هستم ( علی ضیا )
شبستانه ( عباس محمد خانی )
وصال سبز ( فرهاد مجلسی )
مرثيه اي براي يك رويا ( اشكان صادقي )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

نویسنده
ساناز منوچهری